بازی اسکاری !
به پیشنهاد گردباد www.gerdbad.com من هم تصمیم گرفتم پیش بینی اسکاری خودم رو بنویسم و منتظر بمونم تا روز 26 فوریه ....
بهترین فیلم:آرتیست
بهترین کارگردان: مارتین اسکورسیزی (هوگو)
بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی : یک جدایی
بهترین فیلمنامه اقتباسی: بندزن خیاط سرباز جاسوس
بهترین بازیگر مرد: ژان دوژاردین (آرتیست)
بهترین بازیگر زن: میشل ویلیامز( هفته من با مریلین )
بهترین فیلم خارجی : یک جدایی
بهترین انیمیشن :رنگو
بهترین جلوه های ویژه : هوگو
من و فروغ !
همیشه با خودم فکر میکنم چرا من این همه با فروغ فرخزاد احساس نزدیکی و یگانگی دارم ، شاید ، شاید به خاطر این باشد که او هم مثل من یک دختر دی ماهی است. از جنس زمستان...
زمانِ گناه های پر لذت که می رسد فاحشه ها و باکره ها به یک اندازه رو سیاهند !
گنه کردم گناهی پر ز لذت
درآغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
گنه کردم چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی
تابانه لرزید
ز خواهش های
چشم پر نیازش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصه عشق
ترا می خواهم ای جانانه من
ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق دیوانه من
هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
بروی سینه اش مستانه لرزید
گنه کردم
گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه کردم
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
" فروغِ از یاد نرفتنیِ فرخزاد"
شهر گناه
این اتاق دیگر اتاق نیست
وقتی فقط تو باشی
فقط من باشم.
وقتی نگاه تو عصیانگر
و چشمهای من نگران ،
وقتی دستهای تو گرم ، آغوشت منتظر
و ضربه های قلب من پر شمار است...
این اتاق دیگر اتاق نیست ،
شهر گناه است !
روز اول
امروز بعد از قریب به دو سال دوری از وبلاگ نویسی ، باز برگشتم به نوشتن و همین نوشتن هست که من رو آروم میکنه. اینجا آسایشگاه منه، دوستانم رو اینجا میبینم ، چای شیرینی می خورم و هر از گاهی دلنوشته ای ، گلایه ای چیزی نشخوار می کنم. از دوباره آمدنم بی نهایت خوشحالم ، دست و بالم اگر باز تر بود گاوی مرغ عشقی چیزی می کشتم اما دریغ که هم دستم تنگ است و هم دل ریختن خون مرغ عشق که به کنار ، دل ریختن خون گاو را هم ندارم . این روز اولی زیاده گویی نمی کنم فقط نوشتم به رسم اینکه بدانید هستم و این بودنم از شما چه پنهان بهانه ای هست برای اینکه بادم نرود یک زمانی بلد بودم یک جوری که دل نشین باشد گلایه کنم ،غر بزنم و بقیه رغبت کنند مرا بخوانند. باشد که باز هم خواندنی باشم...
نظرات ()